ما هرروز در معرض اطلاعات و تبلیغات و پیشنهادات و گزینه ها و انتخابهای فراوان قرار میگیرم که باید در موردشان تفکر کنیم و نهایتا نسبت به آنها عکس العمل نشان دهیم. اما اغلب به شکل عادی و معمولا بدون فکر و اصطلاحن فی البداهه در مورد اونها تصمیم گیری می کنیم و نهایتا دچار خطا می شیم.

در این سری مقالات تحت عنوان «موانع تفکر هوشمندانه» سعی داریم شما را با اشتباهاتی که ممکن است ما را در مسیر زندگی و مسیر موفقیت به سمت تصمیم، عمل یا انتخاب اشتباه بکشونه آشنا کنیم تا با تفکری هوشمندانه بتونیم مانع اونها بشیم.

همچنین با مطالعۀ این مقاله متوجه اشتباهاتی میشیم که به شکل روزمره همه ما به نوعی درگیرشون هستیم. پس اگه اونا رو شناسایی کنیم و در جهت رفعشون گام برداریم، میتونیم به سادگی مسیر فکری و زندگی و کاریمون رو بهبود بدیم و با تصمیمات بهتر، زمینه و راه موفقیت خودمون رو هموارتر از گذشته کنیم.

1-اشتباه تایید جمعی

یه ضرب المثل تو فارسی داریم که بنظر جای بحث داره: «گر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو». یکی از اشتباهات رایج ما آدما اینه که قدرت «نه» گفتن نداریم و یا اصلا نمیدونیم چطور بگیم «نه» و متاسفانه وقتی در یک جمع قرار میگیریم همراه و همرنگش میشیم و از بیان نظر شخصیِ خود و رفتار طبق عقاید و سلایق شخصی خود که اتفاقن مخالفِ جمع هست اجتناب میکنیم.

از نپوشیدن لباسهای نامتناسب خودداری می کنیم و حتی برای پذیرفته شدن توسط «دیگران»، رو میاریم به لباسهایی که «همه» میپوشند یا «همه» میپسندند در صورتیکه نه تنها شان و تربیت و اصالت خانوادگی بلکه حتی اعتقاد شخصی و قلبی خود ما هم نیست. یا در جای دیگه در یک جلسه کاری وقتی همه موافق اجرای یک طرح یا پروژه هستند ما حتی اگر دلایل خوبی برای عدم توجیه انجام پروژه داشته باشیم ترجیح میدیم سکوت کنیم و خود را با جمع هم اندیشه نشون بدیم. یا حتی در مواردی، تو صفحات و پست های شبکه های اجتماعی و عکسهای پروفایلمون مثل «بقیه» نیمه برهنه و یا جلف ظاهر میشیم فقط به قیمت چند فالوور بیشتر!

اینها همه تعداد کمی از موقعیتهایی بود که ممکنه بارها باهاشون روبرو شده باشیم اما به جای آینکه خودمون باشیم (اصیل باشیم)، شبیه هزاران نفر دیگر بودیم (فیک بودیم).

در مسیر موفقیت باید یاد بگیریم اصالت خودمون رو نشون بدیم. باید به وسوسۀ همرنگ شدن با جماعت «نه» بگیم. باید به خیلی از غذاها و لباسها و تفریحات و اطرافیانمون بتونیم «نه» بگیم تا از مسیری که مناسبه ما هست دور نشیم. در غیر اینصورت حتما تحت تاثیر دیگران (و به تعدادِ دیگران) به هزار راه یا عقیده و نظری کشونده میشیم که برای ما نیست. با یه نگاه سریع و ساده به افراد موفقِ دور و برمون و همینطور افراد موفق در دنیا، متوجه میشیم که اونا راه خودشون رو دارند و نه تنها راه «دیگران» و «همه» و «بقیه» رو نرفتند بلکه این دیگران و همه و بقیه هستند که از راه اونها الگوبرداری کردند.

یک توصیه برای رهبران تیم ها و مدیران هوشمند: حتما یه نفر رو به عنوان مخالف به تیم خود اضافه کنید. مطمئنن اگر محبوبترین فرد تیم نباشه، مهمترین فرد میشه!

2-اشتباهِ توجیه تلاش و هزینۀ از دست رفته

اینو بدونیم که اگه ما زمان، عشق یا پول زیادی صرفِ یه کار اشتباه یا زیانده کردیم دلیلِ خوبی برای ادامۀ اون مسیر نیست. «جلوی ضرر رو هر وقت بگیری منفعته»

فرض کنیم با دوست یا خانواده رفتیم یه کنسرت که وسطاش متوجه شدیم سطحش خیلی پایینتر از یه موسیقی جذاب و مورد نظره. دلیل نمیشه چون مبلغ زیاد (یا حتی با تخفیف) براش هزینه کردیم بخواهیم تا آخرش بمونیم. همون موقع که متوجۀ این موضوع شدیم به جای حرص خوردن و کمردرد گرفتن، سالن رو ترک کنیم و با دوستان یا خانواده بقیه تایمِ اون شب یا روز رو به پیاده روی در فضای آزاد و یا رفتن به یک رستورانِ خوب و تبادل نظر و یا دست کم تجدید قوای روحی از طریق شوخی و مزاح با اونها بگذرونیم.

یا اگه بعد از ماهها و سالها عاشقی، متوجه شدیم اساسن و به شکل ریشه ای اون عشق نمیتونه ادامه پیدا کنه، اشتباهه که فقط صِرفِ مدت زمان طولانیِ این عاشقی بخواهیم به رابطه ادامه بدیم. با مشورت با هم، سریع از اون رابطه ای که متوجه شدیم برای ما نیست خارج بشیم.

اگر در سهامی سرمایه گذاری کردیم و امروز ارزش سهام به شدت افت پایینه معمولا نباید تصمیممون این باشه که چون روش هزینۀ زیادی کردیم پس صبر کنیم تا دوباره رشد کنه که حداقل به اصل پولمون برسیم. خب میتونیم همین الان اون سهم رو بفروشیم و روی سهم دیگه یا بازار های دیگه مثل بیتکوین که فکر میکنیم رشد میکنه سرمایه گذاری کنیم. (اغلب سرمایه گذاران هرچقدر سهامشان بیشتر ضرر بده، بیشتر به نگهداشتنش تمایل نشون میدن!!!)

همچنین، وقتی توان و انرژی بسیاری در یک کار صرف میکنیم تمایل داریم نتیجه اش را بیشتر از مقدار واقعی ببینیم. به طور مثال تحقیقات ثابت کرده هرچه قبول شدن در آزمون ورودی شرکتها یا کنکور دانشگاهها سختتر باشد، پذیرفه شدگان ارزش بیشتری برای آن شغل یا رشته تحصیلی قائل هستند و بیشتر به حضور خود در آن مجموعه افتخار می کنند. حتی اگر وسط کار بفهمند انتخابشان اشتباه بوده.

یا اگر وسایل منزل را خودمان سرهم بندی کنیم برای ما ارزشمندتر از هر وسلیۀ حتی گرانقیمتتر است. و دل کندن از آن وسیله خیلی برایمان سخت میشود حتی اگر به این نتیجه رسیده باشیم دیگر به دردمان نمیخورد یا اصلن از همان اولش هم نباید میخریدیمش

این مشکلِ اخیر در میان طراحان، سازندگان تبلیغات، تولیدکنندگان محصولات و هر کسی که با «خلاقیت خود» کار میکند شایع تر است.

البته تمام این اتفاقات ناخودآگاه اند و باید با دقت جلوی آنها را گرفت.

در مسیر موفقیت هر جا متوجه تصمیم اشتباه شدید، شجاعانه اعلام و اعتراف کنید. برای مدتی کوتاه احمق به نظر رسیدن بهتر است از اینکه یک عمر خسارت یک تصمیم اشتباه را تحمل کنیم. ممکنه بارها و بارها جلوی ضررها رو سریع بگیریم حتی اگه زمان و هزینه و تلاش زیادی رو تا اونجا متحمل شده باشیم چون خوبیش اینه که بیشتر از اون ضرر نخواهیم داد. به جای اینکه یک سال بعد متوجۀ یه ضرر هنگفت بشیم بهتره همین الان جلوی بیشتر شدنِ ضرر رو بگیریم. پس اینبار که در چنین موقعیتهایی قرار گرفتیم به آن موضوع «دوباره» نگاهی کنیم و «فقط نتیجه» را ارزیابی کنیم و نه هزینه ها و تلاشهای زیادی که در مسیر متحمل شدیم.

3-اشتباه در تحلیل نتایج

بدن یک قهرمان شنا را نگاه کنید. فکر میکنید تمریناتِ زیاد بدنِ شناگر را زیبا کرده؟
صاحبان مدرک MBA را در نظر بگیرید. فکر میکنید درآمد بالای آنها ناشی از مدرک MBA باشه؟
آیا در تبلیغات، لوازم آرایشی باعث زیباییِ مدلها هستند؟
آیا شامپوها باعث قوی شدن موهای افرادِ مصرف کننده اش شده؟
آیا شخصیتِ مؤسسان و خلاقیت و نوآوریِ آنها و ایدۀ جذاب و جدیدشان، گوگل را گوگل کرد؟

جواب همۀ این سؤالات منفی است! ولی اغلب به آنها جواب مثبت میدهیم!

در حقیقت باید بدانیم بدن شناگر یکی از فاکتورهای مهم در انتخابش برای تمرینات قهرمانی میباشد و بخاطر اندام مناسبشان بوده که شناگران خوبی شدند.

به همین ترتیب، افرادی به سراغ مدرک MBA میروند که درآمد بالایی دارند و میتوانند از پسِ هزینه های این مدرک بر بیایند.

مدلهای حاضر در تبلیغات لوازم آرایشی خودشان زیبا بودند که برای تبلیغات انتخاب شدند و لوازم آرایشی آنها را زیبا نکرده!

و یا احتمال دارد افراد با موهای ذاتن قوی از اون شامپو استفاده میکنند. شاید برای همین روی بطری شامپو نوشته «مخصوص موهای ضخیم»

طبق آمار، 80 درصدِ استارتاپ ها هم در 5 سال اول ورشکسته میشوند. بری همین. پس عوامل زیاد دیگری هم وجود داشته که دست در دست هم گوگل را به موفقیت رسانده.

ولی در اغلب موارد، ما نتیجه نهایی را اشتباه تحلیل میکردیم و به عبارت دیگه رابطه علت و معلولی را برعکس تشخیص میدهیم.

ما باید همواره در مسیر موفقیت، نمونه های موفق را تحلیل کنیم ولی بخاطر داشته باشیم صِرفِ یک تحلیل سطحی و با دیدن فقط نتایجِ موفقیتِ یک فرد یا کسب و کار نمیتوانیم دلیل اصلی موفقیت را تشخیص بدهیم. تحلیل عمیقتر و مطاله تمام مسیر موفقیت و فرآیند تصمیم و حتی شاید عوامل تصادفی مهمتر است و ما را به سمت کشف علتهای اصلی موفقیتِ آن نمونه هدایت میکند. در اصل یک نتیجۀ خوب لزومن نشان دهندۀ یک تصمیم خوب نیست و بر عکس.

4-اشتباهِ نمکگیر شدن

تو فرودگاه از هواپیما پیاده میشی و با یک شاخه گل از طرف فلان هتل یا فلان پارک آبی یا فلان رستوران استقبال میشی. بعدش حتما اون هتل یا پارک آبی یا رستوران اضافه میشه به چک لیستِ سفرت. تو هایپرمارکت بهت یذره آبمیوه تعارف میکنن و شما هم دستشونو رد نمیکنی (چون زشته!) و مینوشی و تشویق میشی یکی دو بطری برای تست هم که شده بخری حتی اگه تو لیست خریدت آبمیوه نبوده (چون حتما نیاز نداشتی که نبوده).

میشه گفت این روشهای بازاریابی یجورایی روش های اخاذی گونه اند. شاید بشه بهشون گفت بازاریابی های اخاذی گونه. اخاذی نه با تهدید و چاقوکشی بلکه با تحریک احساسات و عقاید فرهنگیِ آدمها و به شکل کاملن نرم. البته میدونیم دورۀ این روشهای بازاریابی سر اومده و بازاریابی از محصول محوری به سمت انسان محوری، ارزش محوری و امروزه در عصر ارتباطات؛ به سمت جمع محوری رفته.

ما در مسیر زندگی و شغلمون با پیشنهادات ویژۀ بیشماری مواجه می شیم ولی در دریافت کالا و خدمات رایگان و یا آفرهای ویژه باید هوشمندانه عمل کنیم و وارد بازیِ نمکگیر شدن نشیم.

البته اینو هم بگیم که به خوبی به هممون ثابت شده «از هر دست بدی ازهمان دست هم میگیری». یعنی اینکه در مسیرِ پیشبردِ اهداف زندگیِ شخصی، کاری و شغلیمون ما هم میتونیم دست خیر داشته باشیم و بی منت کارهای مختلفی برای دیگران انجام بدیم و مطئنن باشیم روزی هم در جبرانِ اون کارها، دست مارو هم میگیرن. این جنبۀ مثبت نمکگیر شدنه و آن روی سکه. در غیر اینصورت حتی اقتصاد و داد و ستد جهانی هم بی معنی می بود.

5-اشتباه همزادپنداری (همذات پنداری)

فروشندگان حرفه ای تکه کلامها و مدل راه رفتن و حتی عادت خاروندن سر مارو هم تقلید و تکرار میکنند! اونا طوری با ما صحبت میکنند که انگار شدیدن به فکر ما و مراقب جیب ما و انگار خود ما هستند!

از طرف دیگه تو تبلیغات به جای اشاره به مزایا و ویژگی های محصول یا خدمت، از روش «داستان گویی» برای تاثیر بیشتر بر مخاطب استفاده می کنند چون داستانها برگرفته از زندگی روزمره ماست و ما سریعن با اون داستانها همزادپنداری میکنیم. تنها راه دوری ازین اشتباه اینه که:

مراقب شباهت و علاقه و داستانی که از فروشنده میبینیم یا میشنویم باشیم و در هنگام خرید به مشخصات فنی یا ویژگی های خودِ محصول یا خدمت و تمایل و نیاز و بودجۀ خریدمون توجه کنیم و نه به همزادانگاری فروشنده.

6-اشتباه عقل کلی و پیشگویی


به قول یه بزرگی: «همه چیز را همگان دانند». و هنوز این همگان به دنیا نیومده! مراقب مرزهای دانسته هامون باشیم. چطوری؟ با تمرکز بر نادانسته هامون.

ما معمولا دانش خود را بیش از اندازه دست بالا میگیریم. و همزمان تمام اطلاعات و اتفاقات و رویدادهای اطرافمون رو سلیقه ای و به نفع خود و همسو با دانسته هامون تفسیر میکنیم و به تضادهای اطرافمون و نادانسته های خود بی توجهی میکنیم و متاسفانه ثابت شده مغز به مرور زمان این تضادها رو از یاد میبره.

پس اگه میخواهیم خلاقیت رو در خودمون پرورش بدیم یکی از راههاش اینه که روی اطلاعات و رویدادهای خارج از دایرۀ دانسته های خودمون (تضادها) هم تمرکز کنیم تا به اطلاعات و اکتشافات جدید برسیم.

انبوه اطلاعاتِ بیشتر لزومن تصمیمهای بهتر را تضمین نمیکند و برعکس، با وجود در دسترس بودن همه اطلاعات مهم، اطلاعات اضافی ممکن است حتی وقت و پول ما را هدر دهد و باعث ضرر و زیان هم بشود. این را بدانیم بزرگترین مانع اکتشافات، جهل نیست بلکه توهم اطلاعات است.

حتی در مواردی هم ممکنه با تکیه بر این عقل کل پنداری، دست به پیش بینی آینده هم بیزنیم. ولی اگه تمام پیشبینی های قبلیمون رو روی کاغذ مینوشتیم امروز با بازنگریِ اون کاغذها متوجه میشدیم که چه پیشگوهای ضعیفی هستیم و در اصل میبایستی رابطه های علت و معلولی را موشکافانه تر بررسی و تحلیل میکردیم.

از طرف دیگه به اشتباه، دیگران رو هم عقل کل و مرجع میدونیم. به طور مثال، پزشک و مدیر یه شرکت و رهبر یه تیم و خلبان هواپیما و… . به یاد داشته باشیم که همه ما آدمها (به قول بزرگی:) ممکن الخطا هستیم (نه جایزالخطا!) و بخاطر همین، بعد از مشورت و توصیه گرفتن از افراد فوق باید با بررسی بیشتر و مراجعه به حداقل یکی دو متخصص دیگر، تصمیم نهایی رو بگیریم.

بدتر از متخصصان واقعی که دانش خود را با صرف زمان و تلاش و مطالعه و تحقیق بدست آوردند، افرادی هستند که فقط در ظاهر بنظر میرسه اون دانش رو دارند. معمولا مابین فروشندگان کالا و خدمات، مترجمان کتاب، سخنگو ها و سخنرانان و گویندگان خبر، افرادی پیدا میشن که وانمود میکنن که علم و دانشِ اونچه میگن رو هم دارند در صورتی که در اصل، تخصص اونا فقط فروش یا انتقال شفاهی یا کتبی مطالبه ولی ممکنه اصلا اشراف به دانشِ اون موضوع هم نداشته باشند.

برخی از افراد هم برای پنهان کردن نادانی یا خام بودن افکار و نظریات و طرز فکرشان، به زیاده گویی روی می آورند و هرچه کلمات و جملاتی که استفاده می کنند مبهم تر باشد احتمال اینکه فریبشان را بخوریم بیشتر می شود. حتی در بعضی گزارشهای ورزشی هم این اشتباه به چشم میخورد و گزارشگر سعی دارد تا جای ممکن با پاسخهای بیشترِ بازیکنان (حتی اگر مبهم و ناشی از خستگی بازیکنان بعد از مسابقه باشد) وقت برنامه را پر کنند یا به اصطلاح آب را ببندند به برنامه.

افرادی که دارای افکار واضح و شفاف هستند، بیانشان ساده تر است در حالیکه افکار مبهم معمولن به شکل گزافه گویی های تو خالی خود را نشان می دهند.
این افراد به مرزهای دانسته های خود آگاهند و به محض قرارگرفتن در موقعیتی خارج از اون مرزها، بدون ذره ای خجالت و حتی عذرخواهی، قاطعانه می گویند «نمیدانم». ولی عقل کل ها همه چیز میگن الا «نمیدانم». پس ما هم اگر چیزی برای گفتن نداریم، چیزی نگوییم.

از طرف دیگه باید مراقب پیش بینی های افرادی تحت عنوان کارشناسان هم باشیم و در برابر پیش بینی های آنها از خود سوال کنیم که: کارشناس چه انگیزه ا ی داشته؟ اگر حقوق بگیر باشه ممکنه شغلشو در صورت اشتباه بودن پیش بینی اش از دست بده؟ یا جریمه بشه (چه مالی و چه اعتباری)؟ یا نه با همین سخنرانی هایش داره کسب درآمد میکنه؟ تا امروز چه تعداد پیشبینی درست و غلط و به عبارت دیگه چند درصد پیشبینی درست داشته؟

بعضی از کارشناسان و تحلیلگران هم برای رفع مشکلات، راهکارهایی ارائه می دهند که فقط نتایج محاسبات آماری بهبود یابد و در عمل آب از آب تکان نخورده و چیزی عوض نشده. به مثال زیر دقت کنید:
فکر کنید مسئول اداره دو شعبه از فروشگاههایی هستید که در مجموع 6 فروشنده دارد. فروشندگان 1 و 2 و 3 در شعبه اول و فروشندگان 4 و 5 و 6 در شعبه دوم کار میکنند. به طور متوسط فروشنده 1، هر هفته 1 ماشین میفروشد و فروشنده 2 هر هفته 2 ماشین و … و فروشنده 6 هر هفته 6 ماشین. پس در وضعیت فعلی میانگین فروش هفتگی شعبه اول 2 ماشین در هفته خواهد بود: (1+2+3 = 6 و 6/3=2) و میانگین فروش هفتگی شعبه اول 5 ماشین در هفته خواهد بود: (6+5+4=15 و 15/3=5).
حالا مشاور شرکت برای افزایش فروش هر دو شعبه این پیشنهاد را میدهد: فروشنده شماره 4 از شعبه دوم به شعبه اول انتقال یابد. یعنی در شعبه اول میانگین فروش هفتگی را به 2.5 و در شعبه دوم میانگین را به 5.5 ارتقاء میدهد. بدون آنکه تعداد فروشندگان یا حتی میزان فروش هفتگی هر فروشنده کوچکترین تغییری داشته باشد.
میانگین فروش هفتگی شعبه اول 2 ماشین در هفته خواهد بود: (1+2+3+4 = 10 و 10/4=2.5) و میانگین فروش هفتگی شعبه اول 5 ماشین در هفته خواهد بود: (6+5=11 و 11/2=5.5)
(ریاضیات است دیگر)

7-اشتباه دسترسی

ما متاسفانه اغلب یه نقشۀ غلط رو به نداشتن نقشه ترجیح میدیم و معمولا بر اساس اولین یا ساده ترین یا نزدیکترین یا سریعترین اطلاعاتی که به دست میاریم، طرح های ذهنی خودمون رو می سازیم و بر مبنای اونا تصمیم می گیریم.

برای اجتناب از این اشتباه باید از منابع دورتر و سختتر هم ورودی اطلاعات داشته باشیم. حتی باید با افرادی که با ما تفاوت فکری و نظری دارند و تجربه ها و مهارتهاشون با ما متفاوته وقت بگذرونیم تا به اطلاعات لازمِ دیگه هم دست پیدا کنیم.

درسته که در گوگل همه نوع اطلاعاتی قابل جستجوست ولی گوگل لزومن بهترین اطلاعات رو در اختیار ما قرار نمیده.

8-اشتباه حقوق ساعتی

خیلی مختصر فقط بدونیم که: چون متخصصان به شکل طبیعی تمایل به درآمد و حقوق و دستمزد بیشتر دارند، در قراردادهای ساعتی به احتمال خیلی زیاد تعداد و مدت جلسات مشاوره یا پیمانکاریِ ساخت یا …. رو بیشتر و طولانیتر می کنند.

از طرف دیگه، کارشناسان وقتی مطمئن باشند در هر حال حقوقشان پابرجاست ممکن است تعهدی به پیشبینی های خود نداشته باشند.

پس قراردادهاتون رو با مبلغ مشخص و در ازای مدت یا نتیجه مشخص ببندید. در ضمن مدیران هم در طراحی سیستمهای تشویقی برای پرسنل باید علاوه بر پاداش، نتیجه و زمان هم در نظر بگیرند

9-اشتباه اطلاعات و گزینه های زیاد

در دنیایی زندگی میکنیم که بیشتر از هروقت دیگه در انتخابهامون، گزینه های متنوع و بیشماری در اختیارمونه که این موضوع باعث سردرگمی ما و نهایتن انتخاب اشتباه و افت کیفیت زندگیمون میشه و ما رو دچار خستگیِ تصمیمگیری میکنه.

انبوه اطلاعاتِ بیشتر لزومن تصمیمهای بهتر را تضمین نمیکند و برعکس، با وجود در دسترس بودن همه اطلاعات مهم، اطلاعات اضافی ممکن است حتی وقت و پول ما را هدر دهد و باعث ضرر و زیان هم بشود. این را بدانیم بزرگترین مانع اکتشافات، جهل نیست بلکه توهم اطلاعات است.

بطور مثال ثابت شده با توجه به استرسِ ناشی از گزینه های فوق العاده زیاد، مغز آقایون در انتخاب همسر آینده نهایتن متاسفانه فقط 1 معیار رو در نظر میگیره و اونم جذابیتِ فیزیکیه! چاره اینه که:

قبل از بررسیِ گزینه های موجود، به دقت فکر کنیم که چی میخواهیم. معیارها و ویژگیهای مدنظرمون رو بنویسیم و بهشون پایبند باشیم. و این نکته هم در نظر بگیریم که هیچوقت انتخاب کامل و بدون نقصی نخواهیمداشت.
همچنین، برای جلوگیری از خستگیِ تصمیم گیری و شارژ مجدد نیروی اراده، باید یه استراحت کوتاه به جسم و فکرمون بدیم، کمی قدم بزنیم و با خوردن یا نوشیدن، قند خون را دوباره بالا ببریم.

10-اشتباه مالکیت

تصور کنید میخواهید یه آپارتمان بخرید. چقدر چَک و چونه می زنید تا تخفیف بگیرید و چقدر ممکنه بزنید تو سر ملک؟ حالا تصور کنید ملک رو زیر قیمت بازار خریدید و همون فرداش میخواهید بفروشید. ارزشی که برای ملک میزارید خیلی بالاتر از همون چیزیه که براش پرداخت کردید!! در مورد ماشین و اغلب دارایی های دیگمون هم همینطوره.

به محض تملک، اون کالا برامون ارزشمندتر جلوه میکنه یا به عبارت دیگه وقتی چیزی را میفروشیم میخواهیم بیش از اونچه حاضر بودیم برای خریدش بپردازیم، روش قیمت میذاریم!

ولی اینو بدونیم که نباید به چیزی وابسته باشیم چون در این دنیای پویای دائم التغییر، هرچیزی که از طرف دنیا بدست آوردیم، روزی بهش پس میدیم.

Leave a comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *